|

یادت هست که گفتی دوستت دارم سرم رو پایین انداختم و گفتم نظر
لطفته.سرم رو بالا آوردی تو چشام نگاه کردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر
دلمه تکرار اون حرفای نافذ و اون جمله که هیچ وقت برایم تکراری نمی شد
باعث شد که دل من هم صاحب نظر بشه و منو مجبور کنه که بهت بگم منم
دوستت دارم.مگه نگفته بودی دوستت دارم؟مگه دوستت نداشتم؟چرا حالا
تنها هم آغوش من یاد توست؟یکی از ما دو تا دروغ می گفتیم... ولی هنوز...
همان قدر برایم عزیز هستی که نمی توانم تهمت آن دروغگویی رابه تو بزنم.
آری من دروغ می گفتم دروغی به وسعت تمایی بی تو ماندن هایم من
دوستت نداشتم من دیوانه وار عاشقت بودم.من تو را با ذره ذره ی وجودم
می پرستیدم ولی تو...

خسته ام از این دنیای به ظاهر زیبا. از این مردم که به ظاهر صادق و با
وفا خسته ام از دوری , از درد انتظار از این بیماری نا علاج
خسته ام از این همه دروغ و نیرنگ ... ام خسته
آری پروردگارا از این دنیا خسته ام از آدم هایش.
از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام .
چرا. پس کو صداقت و محبت اندکی محبت
در میان دل مردم همش نیرنگ پیداست..نیست
دیگر دست محبتی در میان مردم نیست
دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست
سفره ی دل مردم همش دروغ است وبه ظاهر پاک و صادقانه

گفتم ای خوبم به فریادم برس افتاده ام ز پا ... ولی باور نکردی
گفتم از نامهربان بودن پشیمان می شوی فردا.... ولی باور نکردی
گفتم از ناباوری مُردم بیا و باورم کن
کم کن آزارم که می مانی تک و تنها .... ولی باور نکردی
اشک من را دیدی و خندیدی و خونسرد رفتی
سوختن ها را تماشا کردی پر پر زدنها را .... ولی باور نکردی
من به تو خوبی کردم و تو بدی کردی به من
گفتم ای غافل ندارد ارزشی دنیا... ولی باور نکردی

|