تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







در آن شب ها كه چشمانت نمی داشت

به پایت گریه كردن عالمی داشت

 دل مجروح و زخم كهنه ی من

 ز افسون نگاهت مرهمی داشت

به گرمای نوازش های چشمت

دل من احتیاج مبرمی داشت

درون سینه ام غم پرسه می زد

 خدایا كاش این دل محرمی داشت

 تمام بیت بیتم شعر غم بود

 مرور خاطراتم ماتمی داشت

*******************

خدایا تو که عشق را افریدی    24.gif  چرا صبری به همراهش ندادی

خدایا من شدم مست رویش   24.gif خراب ان دو ابروی کمانش

خدایا این که بود با ان دو خالش  24.gif یکی بر لب یکی بر گونه هایش

خدایا دادی تو دستش به دستم  24.gif زبان او ببرید هر دو دستم

خدایا نوشیدم از جام شرابش  24.gif شدم محو رخ مانند ماهش

خدایا او مگر فرصت به من داد  24.gif  امان از عشق یکسو ای دادبیداد

خدایا رفتنش اتش بر افروخت  24.gif از ان لحظه دلم در یاد او سوخت

خدایا این نه ان بودا که دیدم   24.gif دران هنگام گویی حوری دیدم 

خدایا من همان مورم که بودم  24.gif ولی در پیش او این هم نبودم

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 5:15 بعد از ظهر | |






شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی

تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم تمام شب

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم .

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی

احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم روئید

 با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ

آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانیست

رویایی و من تنها برای زیبایی آن چشم تو را

در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت!

و من بعد از عبور تلخ وغمگینت حریم چشمهایت

 را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی

خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا؟

شاید خطا کردم و تو بی آنکه به فکر غربت چشمان

من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی؟ برای چه؟

ولی رفتی . وبعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید

 و بعد رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

 و بعد رفتنت آسمان چشمهایش خیس باران بود

وبعد رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران

 بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد رفتنت دریا چه

بغضی کرد کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد

 ومن با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی

 برد هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد ببین!

سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد این همه

 طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب

پنجره آرام و زیبا گفت : «تو هم در پاسخ این بی وفایی ها

 بگو در راه عشق و انتخاب او خطا کردم. » ومن در حالتی

 ما بین اشک و حسرت تو تردید کنار انتظاری که بدون

 پاسخ و سرد است ومن در اوج پائیزی ترین ویرانه ی

 یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا؟

 شاید به رسم عادت پروانگی مان باز هم برای شادی

 و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

*************************

باز باران!

نه نگو یید با ترانه !
می سرایم این ترانه جور دیگر:
باز باران بی ترانه
دانه دانه
میخورد بر بام خانه
یادم آید روز باران....:
پا به پای بغض سنگین
تلخ و غمگین
دل شکسته
اشک ریزان
عاشقی سر خورده بودم
میدریدم قلب خود را
دور میگشتی تو از من
با دو چشم خیس و گریان.
میشنیدم از دل خود
این نوای کودکانه
پر بهانه
زود بر گردی به خانه.
یادت آید؟
هستی من!
آن دل تو جار میزد
این ترانه
باز باران،
باز میگردم به خانه

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 4:51 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس