تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







کرده دلم هوای کرب و بلای حسیـــــن

جون و دل و قلب من همه فدای حسین

هر سال میام تو هیئت سینه برات میزنم

پیرهن ِ رنگ مشـــکی پوشیده ام بر تنم

آخه عزای عشقه حسین دوای عشقه

ارادت ِ من آقا همه برای عشـــــقه

منم با دشمناتون همیشه در ستیزم

تو هیئت تو آقا غلامم و کنیـــــزم

سلام به آقای نــــور

سلام به مرد صبور

سلام به نام حسیــــن

سلام به آن نور عین

 سلام به چشمان تو

سلام به دستــان تو

سلام به احساس دل

سلام به عبــاس دل

 سلام یا ثــارالله

سلام ابا عبدالله

 سلام یا بن رسول

سلام یا ابن بتول

 سلام یا ابن علی

سلام یا ابن ولی

 سلام وتر الموتور

سلام نور مسرور

 سلام هر روز و شب

سلام در حال تـــــب

 سلام تا قیامـــت

سلام تا شفاعت

بزرگ است این مصیبت

عظیم است این عظیمـت

من صلحم با شمایان

در جنگ با دشمنان

لعن به بنی امیه

کشتند آن رقیـه

لعنت به شمر ملعون

پا شد به کربلا خون

لعــــــن خدا بر یزید

عشق ِ حسین را ندید

لــعنت به اولین ظلم

لعنت به آخرین ظلم

خــــــــــــدا بده سعادت

هر لحظه و هر ساعت
 
کنم حسیـــن زیارت

شوم نزدش شفاعت


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 1:27 بعد از ظهر | |






آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...

دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...

آنجا که نام من آغاز میشود...آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش

نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها

پنهان میکنم ...تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی

هر آنچه دیدنیست میبندم...تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...

تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 12:22 بعد از ظهر | |






یه لحظه ، همین نزدیکی  :
 
قدرزمان حال را بدانيد كه گذشته بر نمي گردد و آينده شايد نيايد " گالیله"
 
در کنار تلی از خاکستر تنها مانده ام... خاکستری از تمام خواستن ها و دل بستن ها...
از امید و عشق ...خاکستری از جنس عبور
سکوت را می نگرم که چگونه در همسایگی اش محمل گزیده ام و او پر هیاهو تر از
همیشه فریاد میکشد...اطرافم جز استخوانهای سردی که صدای خرد شدنشان غرش باد را
خاموش میکند هیچ چیز نمی یابم...دوباره گم شدم در میان قفسی که برایم ساخته ای...
 
 
چشم هایم مدام تو را جستجو میکنند و سراغت را از من میگیرند....
از من که فاصله ی خیالم با تو اندازه ی دلی تنگ و گونه ای خیس شده...
کاش کمی انتظار چاشنی خیالم بود...انتظاری بس بیهوده...
اینگونه لااقل گمان میکردم در این ورطه نگاهی نگران و دلی بیتاب را به همراه دارم...
اینگونه شاید دیگر در این دنیای تلخ در دستان خالی عادت به دنبال خود نمیگشتم...
استخوان ها را در آغوش میگیرم...دوباره از نو در زندانی محصور میخزم...
حتی برای روح سرگردانم هم صدایی خیس نغمه نمی خواند...!!!
 
 
OmiD KurDiSh
خط آخــــــــر:
منو تا ساحل چشمای ترم حوصله کن
دستاتو پلی واسه خلوت این فاصله کن
نفسم در نمی آد ماهُ از آسمون بکن
بذار این روزنه راهی شه واسه عبور من

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 12:21 بعد از ظهر | |






 

    

 

                     

     

                 

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 11:31 قبل از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس