تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







 
بتو عادت دارم
 
مثل پروانه به آتش،مثل عابد به عبادت
 
و تو هر لحظه كه از من دوري،من به ويرانگري فاصله
 
مي انديشم
 
در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است
 
تو توانايي آنرا داري كه به اين فاجعه پايان بخشي

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:27 قبل از ظهر | |






:::  آرزو :::www.hamtaraneh.com

 
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسراپای تو لب می سودم
 
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو
 
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
 www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی دردآلود
سستی و مستی خوابی بودم
 
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو
 
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ... ولوله برپا میکرد
 www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا میدیدم
خیره بر جلوه زیبائی خویش
 
کاش در بستر تنهائی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت
ریشه زهد تو و حسرت من
 
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
  www.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.comwww.hamtaraneh.com 
(فروغ فرخزاد)
 

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:24 قبل از ظهر | |






به همین سادگی تو رفتی و رد پای رفتنت رو ،

 رو دلم جا گذاشتی...به همین سادگی

 من تنها شدم...تنها تر از خاطره های با هم بودنمون

 که حالا غبار فاصله اونها رو پشت
 
 دستهاش قایم کرده...تو که رفتی دلم به جرم
 
 عاشقی محکوم به مرگ در حبس ابد شد و برای
 
چشای بیقرارم حکم انتظار صادر شد...اما
 
 جرم من فقط عاشقی بود همین...
 
عطر خیالت دیگه مجال بوییدن گلهای اطلسی رو
 
نمیده....هر شب نسیم رویا چشام رو نوازش
 
 میکنه و ماه اشکهاش رو روی گونه ام میکاره....
 
حس خوب بودن تو از دروازه ی خاطره هام عبور
 
 میکنه و رد پای شکوفه های سیب رو
 
به جا میذاره...آه که چه قدر خسته ام...خسته ام
 
 از تکرارهمیشگی فردا....خسته ام از تکرار
 
واژه هام که همه رنگ تو رو دارند....
 
می خوام اشکا ی بی پناهم رو تو دستام
 
 بگیرم و شمعی
 
 به خاموشی تموم نا گفته ها روشن کنم...می خوام تو این افسانه ی
 
 شب زده که واسم
 
رنگ حضور نداره تو کوچه ی بهار تابلوی
 
 بن بست بزنم...
 
تو این خلوت گم گشته ی
 
 سرد یه نفس مونده به صبح...تا پایان من...فقط یه نفس...

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:22 قبل از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس