تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







When you feel unlovable, unworthy and unclean,
when you think that no one can heal you,
Remember, Friend,
God Can
.
وقتي احساس مي‌کني قابل دوست داشتن نيستي
وقتي احساس بي لياقتي و نا پاكي مي كني
وقتي احساس مي كني كسي نمي تواند دردهاي تو را التيام ببخشد
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that you are unforgivable
for your guilt and your shame
Remember, Friend,
God Can.
وقتي احساس مي‌كني قابل بخشش نيستي
براي شرم و گناه هايت
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
When you think that all is hidden
and no one can see within
Remember, Friend,
God Can.
وقتي فكر مي كني همه چيز پنهان است
و هيچكس نمي تواند درون را ببيند
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
And when you have reached the bottom
And you think that no one can hear
Remember my dear Friend
God Can.
وقتي به انتها مي رسي و گمان مي‌كني 
کسي نيست تا صدايت را بشنود
به ياد داشته باش دوست عزيز من
خدا مي تواند
 
And when you think that no one can love
The real person deep inside of you
Remember my dear Friend,
God Does.
وقتي گمان ميبري كسي نمي تواند
به خود واقعي درون تو عشق بورزد
دوست عزيز من به ياد داشته باش
خدا مي تواند.

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:59 قبل از ظهر | |






آه باز گفتم تنها ؟!

پوزشم را بپذيردير وقتيست که ديگر گله ام را به شب
 
و پنجره و اين همه باران نکنم دير وقتيست که هر شب
 
 دل تو مي گيرد . 

 چشم من با غم تو همدرد است چه بگويم : تنها ؟؟؟؟  

  باز هم نا شکري؟...

گر چه جسمم بي توست . 

  روح من تنها نيست

روح من گرمي دستان تو را حس کرده است

و صدايي آرام ... مثل لالايي باران در شب...

اين همه آرامش در صداي تو و من باز بگويم:تنها؟؟؟؟

روح من تنها نيست .

روح من خسته اين دوريهاست

روح من خسته ز هر ترديدي ست

آسمان ابري و..........

تو اينجايي!!
 
 
مرا عمری به دنبالت کشاندی

 

سرانجامم به خکستر نشاندی

 

ربودی دفتر دل را و افسوس

 

که سطری هم از این دفتر نخواندی

 

گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت

 

پس از مرگم سرکشی هم فشاندی


گذشت از من ولی آخر نگفتی

که بعد از من به امید که ماندی

 

  آخر ای دوست نخواهی پرسید

 

که دل از دوری رویت چه کشید

 

سوخت در آتش و خاکستر شد

 

  وعده های تو به دادش نرسید

 

داغ ماتم شد و بر سینه نشست


اشک حسرت شد و بر خاک چکید

 

آن همه عهد فراموشت شد

 

چشم من روشن روی تو سپید

 

جان به لب آمده در ظلمت غم

 

کی به دادم رسی ای صبح امید

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

عاقبت داغ مرا خواهی دید


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:53 قبل از ظهر | |






تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد
 
که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی
 
 
قدر هر چه گل ديدم مرا آزار کردی تو

خيانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو

عجب ديوانه بودم من که بستم دل به چشمانت

و کار قلب اين دیوانه را دشوار کردی تو

چقدر از التماسم پيش مردم آبرويم رفت

چقدر اين چشم ها را پيش مردم خوار کردی تو

شنيدم بارها با او بودی وليکن حيف
 
شهامت مال هر کس نيست پس انکار کردی تو
 
چقدر اشعار زيبايی برايم خواندی و گفتی
 
و بازی با دل بيمار من بسيار کردی تو
 
نمی بخشم تو را ، او را و هر کس را که بد باشد
 
خدايم خود تلافی ميکند هر کار کردی تو
 
دلم را ديگر از هرچه نگاه و آرزو کندم
 
تمام پنجره های مرا ديوار کردی تو
 
چه حسنی داشت درد اين شکست تلخ ميدانم
 
 مرا از خواب عشق و عاشقی بيدار کردی تو
 
                       شاد وسربلند باشيد

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:51 قبل از ظهر | |






تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو

تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو

تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت

گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو

تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها

مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو

تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون

به خدا قسم ميگم گريه کنه براي تو

اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي

ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها

تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو

براي كسي كه مثل خون تو رگهامه

 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 7:42 قبل از ظهر | |






 

کوه ها ادامه رودها ********** و رودها ادامه

 دریاهاست ********* امروز ادامه دیروز ********** و دیرور

 ادامه فرداست ********* فردای هر کس زایش خوب و بد امروز

اوست ********** امروز هر کس تولد انتخاب های دیروز

 اوست ********** آری، دیروز،امروز را ساخته است ********** و

 امروز،فردا را می سازد ********** پس من دعا می

کنم ********** دیروز ،امروزم را خوب ساخته

باشم ************** و امروز فردایم را خوب

    بسازم ********** آمین




تقدیم به مومنان              تقدیم به عاشقان            تقدیم به دلسو ختگان          

   تقدیم به دیوانگان            تقدیم به منتظران


اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم کل لولیک الحجه بن الحسن صلواتک

 علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل ساعه ولیلا و حافظا و قائدا و

ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا برحمتک

یا ارحمن الراحمین  .       

  اللهم الرزقنا شفاعتا حسین یوم الورود و ثبتنا قدم صدق عندک

 مع الحسین و اصحاب الحسین



درد دل با امام زمان علیه السلام
  
لیوان آب

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم

 می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا

دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا

آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما

سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را

گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان

 لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن

 همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها

گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند

ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،

آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ

 ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه

 شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت

 نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،

گفت:پاک است

دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب

کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما

نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه

کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی

 بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:

واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0      


 
 

                                                                        

                                                                 

                                              

کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا

براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد

 من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني

بعد تو اين زندگي زيبا نبود

 

                                                                        

                                                                   

 

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه

التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان

 بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم

هديه خداوند را از هم پنهان كرديم


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 6:29 بعد از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس