به بلبلي عاشق گفتم .... تا به حال از گلي پژمرده سراغي گرفته اي ...؟ با بوته اي سرما زده همنشيني کرده اي ....؟ به عيادت گل حسرت رفته اي .....؟ بوسه اي بر گلبرگهاي گل انتظار نشانده اي ....؟ تا به حال در گورستان پائيز بوته لرزاني را در آغوش گرفته اي........ ؟ قلبت را بر خارش فشرده اي ......؟ با خون گرمت آبياريش کرده اي......؟ و با گرماي وجودت معشوق را به گل نشانده اي....!!!!؟؟؟؟ تو هم مثل ما انسانها هزار رنگي و عاشق رنگ ...کنار گلي خوشرنگ مي نشيني.. آواز ريا سر ميدهي گل دلداده را رها ميکني .... مي پژمراني .....تمامي عمر کوتاهش را به انتظارت مي نشاني ...و هوسبازانه به خلوت گلي ديگر مي گريزي.......... !!!!! >