|
بیا که بدون تو زندگی رو دوست ندارم.
گم نشو تو خاطراتم پیدا شو تو روزگارم
آخه من تنهای تنها تو رو تو زندگی دارم
بیا از اون ور دنیا ، بیا تا تو رو ببینم
چه کنم که بی تو ا نگاریه جورایی کم میارم
عشق تو نشسته تو دل،نمی دونی به چه حالم
بیا که بدون تو من،زندگی رو دوست ندارم
تو و عشقت، توی قلبین، من ولی آواره ی غم
وقتی از تو خبری نیست، چه جوری دووم بیارم
بیا از مرز خیالم توی زندگی وحالم
آخه دیگه بسه رویا، بیا تا چیزی نبازم.
خاطره های خط خطی ، نوشته های پر غلط ، دوباره تکرار خطا ،
دوباره نقطه سر خط ، دوباره وقت حادثه بغضم پنجه میزنی ،
به زخم کهنه ی دلم داغ شکنجه میزنی ، آهای آهای شکنجه گر ،
تمام قصه یادمه ، چقدر سوزوندی دلمو ، هر چی ازت بگم بازم کمه ،
قصه ی ما به سر رسید چشمات و بردار و ببر ، تو تلخ و بی
صدایی من از تو بی حوصله تر.
امیدوارم خوشتون بیاد.
در سحرگاه یک روز عادی
در گرگ و میش یک تولد
در تحیر یک طبیعت
در تبسم یک دلهره
در کوچه ای خلوت
"دوستت دارم"
در پیاده رویی سرشاراز بوی
با نگاهی به افق
به دور دست
قدم زنان پرسیدم:
"زندگی چیست"
گفت:" نگاه کن به یک قطره شبنم"!
قطره شبنم را به دستم دادوگفت:
"به درونش بنگر"
"زندگی آنجاست"
دیده ام در آینه ، گاهی دلی پر می زند
از دیار بی کسی غم بر دلم سر می زند
اشک حسرت گوشه ای آرام وساکت می رود
عشقی از جنس صداقت همچنان در می زند
نیست این دل میزبانی خوش ولی
میهمانش همچنان پر شور و شر می زند
هفت خان عشق را باتو به سرمی کردم
دفتر عمرم ولی یک برگ دیگر می زند
برگی از رنگ کبود وتیره ی آوارگی
عاشقان را چوب هجرت تازه و تر می زند
جلسه محاکمه ی عشق بود و عقل که قاضی این جلسه بود
عشق را محکوم به تبعید به دورترین نقطه ی مغز یعنی
فراموشی کرد قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه ی
اعضا با او مخالف بودند ، قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
: آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی؟
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی
؟ و شما پاها که همیشه آماده ی رفتن به سویش بودید حالا
چرا این چنین مخالفید؟ همه ی اعضا رو برگرداندند و به نشانه ی
اعتراض جلسه را ترک کردند، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند.
عقل گفت دیدی : ای قلب همه از عشق بیزارند ولی من متحیرم
با وجودی که عشق از همه بیشتر تو را آزرده چرا هنوز از او
حمایت می کنی ؟ قلب نالید و گفت : من بدون عشق دیگ
ر نخواهم بود و تنها ، تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانی
ه قبل را تکرار می کند و فقط با عشق می توانم یک قلب
واقعی باشم پس من همیشه از عشق حمایت می کنم!!!
روزی که به دنیا آمدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من خواهد ماند!
گفتم کیستی؟
گفت : غم .
خیال میکردم غم نام عروسکی است که میتوان با آن بازی کرد.
ولی حالا فهمیدم که :
خود عروسکی هستم بازیچه ی دست غم...
|