تبليغاتX
تو را من چشم در راهم




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب







من از سياهي چشمانت

كه آن را انتهائي نيست

مي ترسم

هر چند معصومي

هر چند گفتم عاشقت هستم

هر چند تو هم گفتي دوستم داري

هر چند حرفهايت ذره اي بوي ريا نمي داد

هر چند و هر چند...

اما..اما باز هم مي توانم

مي توانم به سياهي چشمانت

به اين راه بي انتهاي تاريك كه مملو از ستاره هاي
 
 سرابي ست سفر كنمچه تضميني ست مرا؟

به من بگو چه تضميني ست مراكه جان من

وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟

آه شايد راه زني در اين راه تمام من كه تمام توست
 
 را از من بگيرديا جادوگري بد در كمين باشد

كه به سحرش به شك و ترديدم كشد

و يا ديو غرورت به سراغم آيد و آزارم دهد


من از سياهي چشمانت كه آن را انتهايي نيست مي ترسم

من بدان جا سفر مي كنم

                            چشمها هيچ گاه دروغ نمي گويند

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 9:8 قبل از ظهر | |






رمز موفقيت105

هدف هاي زندگي به منزله ي بالها يي مي مانند كه با سوار شدن بر آن ها

 مي توانيم از هم اكنون فراتر از آن ها رويم . ما نيازمند داشتن چنين هدف

هايي هستيم نه به خاطر آنچه هدف ما براي ما به ارمغان مي آورند ، بلكه

 آنچه بر ما مي گذرد . زيبايي كار همواره رفتن به سوي هدف است نه

رسيدن به آن و تمام شدن .

از مي عشق تو چنان مستم


كه ندانم كه نيستم يا هستم


« عطار»


 

ترجمه ي حال


من در جهان شعر


تنها گناهم ، سرودن است


خون كاغذهاي سپيد و سياه ...


به گردن نمي گيرم !


شجره ي زبان ِالكنم


هنوز از ريشه


قوام ، نگرفته است


سعي مي كنم


در خودم ، به جستجوي محال برخيزم !؟


اما ...


مردي ، ذهن سپيد كاغذم


به زبان غير رسمي خود


ترجمه مي كند !؟


                     چه چيزي فرزندان خود مي خورد ؟!

يك كرباس كهنه


چركين و چروك خورده


در چوب رختي متروكه اي


خود ، مترسكي ست مخوف


كه با نعره هاي باد ِهرجايي


شب را ، حوالي مرگ ، كشته است


- اينك ، از دايره ي بسته ، سخن مي گويم


آنجا كه : سايه ها ، با هم ، همسايه اند !


اين زهر خند تازيانه ات را ...


حدي نگه دار !


- اين شب دمق شده


از صبح فسرده ي ما


چه كم دارد كه اين مقدار ، بي تابي مي كنيم ؟!


وقتي ، بچه هاي خود را ، خورديم


مار ماهي ، آخرين شكل ما شد


امروز ، خود را


دم در ِدروازه اي بسته ايم


تا با خيال راحت.....


مجموعه آلبومهای حمیرا 
 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
مجموعه کامل آلبوم های حمیرا
 
 
Bahar Bahare
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Bahare Eshgh
 
Bahare Zendegi

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

 
Darya Kenar
 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Darvishan
 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Entezar
 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Eshgho Erfan
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Ghanari
 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Gholbarg
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Gol Haye Rangarang
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Gozashteh
 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Ham Zaboonam Bash
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Hedyeh
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Khabo Khial
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Mahtab Eshgh
 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
 
Best Of Homeyra
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Montazer Bash
 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Sarnevesht
 

 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com
Vaghti Eshgh Miad

 
www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

 

یادت هست اَمانتی را که به دست تو داده بودم در بازارِ

 

تجارتِ دل به اندک قیمتی مُفت دادی؟

 

 

ای زندگی چه گستاخانه وجودت را بر آدمی تحمیل می کنی.

 

 وانسان  چه بَرده وار این پیام تحمیل

 

 را به گوش جان می شنود. بی آنکه بداند وجودت

 

را با نام تقدیر در رگهای هستیش می ریزی.

 

 یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی .

 

اونی که نبود من بودم.

 

یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی.

 

 اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.

 

یکی خواست . یکی نخواست...

 

 اونی که خواست تو بودی .

 

اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.

 

یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی.

 

اونی که دل به تو باخت من بودم.

 

یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی.

 

اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو

 

 نگفت من بودم.

  

کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من.

 

 می سپردم که مواظب باشی . جنس این جام بلور

 

 است. پُر از عشق وغرور است...

 

اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند.

 

 زندگی پُر از فرصتهای دست یافتنی است.

 

بهره گیری از بعضی آنها ساده است.

 

بعضی از آنها مشکل.

 

اما زمانی که به آنها اجازه می دهیم رد شوند وبگذرند.

 

به امید فرصتهای بهتر در آینده .

 

این موقعیتها شاید دیگر موجود نباشند.

 

برای همین همیشه اولین شانس را بِچسب.

 

دوست داشتن کاری است آموختنی ...

 

وهمه رنج آموختن را نمی برند.

 

دقتِ اول از پشیمانیِ آخر جلوگیری می کند.

 

اگر یک روز فکر کردی نبودنِ یک کسی بهتر از بودنش هست...

 

 چشمانت را ببند وآن لحظه

 

 ای که او کنارت نباشد را به خاطر بیاور.

 

اگر چشمانت خیس شد .. بدان داری به خودت دروغ

 

 می گویی وهنوز دوستش داری....!؟ هنوز دوستت دارم.

 

 عشق برای تو . احساسم برای تو . زندگیم برای تو . من هیچی نمی خواهم.

 

با قلب واحساس

 

 من بازی کن این قلب سرگرمی تو.

 

 تو شاد باش من می سوزم.

 

تو بی خیال باش من می سازم.

 

 در راه عشق تو مثل آتش سوختم.

 

اینک خاکسترم جامانده است.

 

 خاکستری که تنها با یاد محبت

 

 و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد.

 

در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم.

 

 چه شکنجه هایی دیدم.

 

چه غم وغصه هایی چشیدم.

 

و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم.

 

 غرورم را شکستم. از همه گناه هایت گذشتم.

 

 همه اینها فدای قلب بی وفای تو. از آن سو؛

 

تو از عشق سرد شدی. از این سو؛

 

من در عشق تو سوختم. از آن سو؛

 

تو بی خیال این دل عاشق من بودی.

 

از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم.

 

این دل من برای تو است.

 

هرچی می خواهی آنرا بِشکن.

 

 بشکن تا من همچنان بسوزم.

 

سوختن در آتش عشق تو به من گرمای

 

 یک زندگی براز اُمید را می دهد.

 

تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند

 

 نگاه می کنی. من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم.

 

 ودر حسرت آن روزهایی می نشینم

 

 که کنار هم بودیم وهیچ کسی مثل ما همدیگر را

 

دوست نمی داشت.

 

عزیزم تو با آرامش زندگی

 

 کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم.

 

 اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در

 

 عشق تو می سوزم وبا عشقت می سازم ترا آرام

 

می کند حرفی نیست دلم را بشکن. وبا آن

 

 بازی کن.... اما یادت باشد همیشه پشیمانی فایده ندارد....

 

 فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند.

 

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش

 

 مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.

 

زندگی هنر نقاشی کردن است. بدون استفاده از پاک کن.

 

سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که

 

 وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.

 

 

 

                                         دلتان شاد و لبتان پرخنده

 

 

 ترسم زبیدادت شبی مستانه ساغر بشکنم

بیگانه گردم از وفا عهد تو دیگر بشکنم

دلرا چو جام لاله ای بیرون کشم از سینه ام

این دشمن دیرینه را با دیده ی تر بشکنم

چون شعله ی اتش شوم سوزان شوم سرکس شوم

عهدی که بستم از وفا می ترسم اخر بشکنم

همچون گلت پر پر کنم چشمت پر از گوهر کنم

از دردو حسرت عاقبت ان روی چون زر بشکنم

با چشمهای دل سیه در سینه ها غوغا کنم

با شور و شعر و خنده ها بازار گوهر بشکنم

ریزم بروی شانه ها گیسوی همچون خرمنم

قامت قیامت سازم و غوغای محشر بشکنم

می بارقیبانت زنم صد شعله بر جانت زنم

اخر دل رسوای تو چون شاخ بی بر بشکنم

از رشگ مجنونت کنم از غصه دل خونت کنم

اری همای عشق را باید شبی پر بشکنم

حلالم کن اگه با تو نبودم اونکه میخواستی


حلالم کن اگه لبهام نگفتن حرفی از راستی


ببخش بر من بدیهامو


ببر از یاد این نامو


حلالم کن که شاید چشم گریونم نبینه صبح فردا رو


بمیره امشب و دیگه نبینه عشق و رویا رو......


--------------------------------------------------
مسافرم دیگه نرو


توی جاده ی جدایی دیگه اینجوری ندو


مسافرم خسته شدی بیا پیشم


برای تو همیشه بازه آغوشم...........


--------------------------------------------
مثل یک معجزه یک خواب

مثل آبی بودن و آرامی آب

مثل لذت مثل عزت مثل آواز

مثل خورشید مثل امید مثل پرواز

مثل یک معجزه،یک خواب آمدی

آمدی در لحظه های سرد و بیتاب آمدی.....


------------------------------------------------
اشعار بالا از مجموعه شعر "حلالم کن"

 

                                   سلام به همه عزیزان

فراموش کردن بزرگترین نعمتیه که خدا به آدم داده تا

بتونه شادتر زندگی کنه.

ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا نمیشه یا شایدم

 نمی خوایم که خیلی از اتفاقات غم انگیز زندگیمو

 رو فراموش کنیم و راحت و بی خیال زندگی کنیم.

درگیر کردن زندگی با خاطرات تلخ زندگی رو تلخ میکنه؛

اما ما به اسم تجربه یا هر بهونه دیگه نمیخوایم از زندگیمون

بندازیمشون بیرون.

باور کنیم که وقتی یک اتفاق بد برامون میافته؛

روح زندگیمون زخم میشه؛

که بعضیاش کامل خوب میشه و جای بعضیاشم واسه

 همیشه میمونه.اما اگه فراموش نکنیم این

زخما هر از گاهی سر باز میکنه و اگه بهش نرسیم؛

عفونت می کنه و تب و بعدشم مرگ؛

این همون افسردگیه.اگه شاد زندگی نکنیم

 باید به آفریدگارمون جواب پس بدیم؛

قبول کنیم که زمان میگذره؛چه

 با شادی چه با غم؛آخر کار هممونم خاک.

پس غصه ها رو فراموش کنیم و زندگیمونو از همین

لحظه بسازیم و ًًًلحظه به لحظه ًبسازیمو شاد

زندگی کنیم تا همه زخمامون خوب بشه.

 

                                          دوستدار همگی شما

 

 

 

 
  
 

[+] نوشته شده توسط علیرضا در 9:1 قبل از ظهر | |






عکس بازیگران زن سریال جواهری در قصر:


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 8:42 قبل از ظهر | |






انسان كتاب آسماني ناخوانده و ناگشوده است. ما هميشه به خواندن كتابهاي

مذهبي مشغوليم،


اما هيچگاه كتاب آسماني وجودمان را نمي خوانيم.


هرچه در تورات، انجيل و قرآن و ... نوشته شده است، در وجود توهست،


جوهره آن درون توست.


طبيعت امور اينگونه است كه وقتي تو حقيقت را بر زبان آوري تبديل به دروغ مي شود.


كافيست تا حقيقت را بر زبان آوري تا به دروغين شود.


حقيقت تنها زماني حيقت مي ماند كه در سكوت كامل در درون تو به سر برد.


تنها در درون وجود خود توست كه صداي آرام و آهسته خدا را خواهي يافت.


فقط بايد يك شرط را به جا آوري: بايد خاموش و بي صدا بماني تا بتواني آن صدا را

 بشنوي.


تا بتواني آنرا بخواني
 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com


خنده ات از ته دل
گریه ات از سر شوق

در آینه به خودم نگاه می کنم


خیره می مانم و بهت زده


زیر لب زمزمه می کنم چه آشنای غریبی


از چشمان اشک آلودم هزار قصه تلخ می خوانم


و در چروک چهره ام هزار دیروز رفته از دست را می بینم


چه چیز مانده برایم از آن همه عذاب و اشک و ماتم


هیچ جز چهره ای پیر و شکست خورده


جز نگاهی همچنان منتظر


و جر خاطراتی که مشتی خاک گرفته


هچون کرم ابریشم که برگ می خورد و بزرگ می شود


لحظه لحظه این زندگی مرا می خورد و من هر روز نح
یف تر از روزهای دگر


و امروزم آشفته تر و سردتر از هر دیروزی


اما در این همه سردی آنچه که هیزم گرمی است و تنم را از سرما می رهاند


چهره محو توست چرا که دیگر خوب به یاد نمی آرمت اما بدون به یاد آوردن چهره ات

 هم هنوز عاشقت مانده ام


و اشکهایم هر روز مزار کهنه خاطرات را در سینه پوسیده ام شستشو می دهند


دیگر هیچ ه
راسی نیست چرا که دیگر اندکی دقیقه بیشتر نمانده است به وصال همیشگی تنم با خاک


دیگر نه منتظر می شوم نه می خروشم تنها نظاره می کنم


آری نظاره می کنم این سرنوشت رفته از دست را


و رهایم رهاتر ازهر اندیشه آزادی که هیچ مقصدی در پیش ندارد


و دل کنده ام از هر چه که مرا به بودن وادار می کند


پلک فرو می بندم و باز هم در سکوتی مبهم تو را به یاد می آرم


آری برای همیشه به تو فکر می کنم


چرا که هر گاه پلک بر می بندم جر تو هیچ چیز آرامشم را تضمین نمی کند


پس برای ابد پلک فرو می بندم از این همه تشویش تا در آرمشی شگرف از خیال تو

 آسوده بخوابم

 

حسرت

در حوالي آتش تر و خشك مي شويم


در حوالي آب ...


- خواب چشمانم تن مي شويم !


كتابهاي دستم لب گشوده


با ذهن تهي ... خميازه مي كشند !؟


O
با فوت وقت


چه صفحات شيريني


از دست مي دهم !


دور باطل


مرده ها


آب زير كاهند


توي شستشو ، مكرٌر غلغلك مي گيرند


دهان ِمُچاله ، آماده ي بوسه مي كنند !؟


به همه كس ، شب بخير مي گويند


با لب هاي پر ترانه ، سفر مي كنند


مزه ي نفس كشيدن را ...


بايد از آنها آموخت

شاد باشید و پایدار


 


[+] نوشته شده توسط علیرضا در 8:31 قبل از ظهر | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس