|
رمز موفقيت105
هدف هاي زندگي به منزله ي بالها يي مي مانند كه با سوار شدن بر آن ها
مي توانيم از هم اكنون فراتر از آن ها رويم . ما نيازمند داشتن چنين هدف
هايي هستيم نه به خاطر آنچه هدف ما براي ما به ارمغان مي آورند ، بلكه
آنچه بر ما مي گذرد . زيبايي كار همواره رفتن به سوي هدف است نه
رسيدن به آن و تمام شدن .
از مي عشق تو چنان مستم
كه ندانم كه نيستم يا هستم
« عطار»
ترجمه ي حال
من در جهان شعر
تنها گناهم ، سرودن است
خون كاغذهاي سپيد و سياه ...
به گردن نمي گيرم !
شجره ي زبان ِالكنم
هنوز از ريشه
قوام ، نگرفته است
سعي مي كنم
در خودم ، به جستجوي محال برخيزم !؟
اما ...
مردي ، ذهن سپيد كاغذم
به زبان غير رسمي خود
ترجمه مي كند !؟
چه چيزي فرزندان خود مي خورد ؟!
يك كرباس كهنه
چركين و چروك خورده
در چوب رختي متروكه اي
خود ، مترسكي ست مخوف
كه با نعره هاي باد ِهرجايي
شب را ، حوالي مرگ ، كشته است
- اينك ، از دايره ي بسته ، سخن مي گويم
آنجا كه : سايه ها ، با هم ، همسايه اند !
اين زهر خند تازيانه ات را ...
حدي نگه دار !
- اين شب دمق شده
از صبح فسرده ي ما
چه كم دارد كه اين مقدار ، بي تابي مي كنيم ؟!
وقتي ، بچه هاي خود را ، خورديم
مار ماهي ، آخرين شكل ما شد
امروز ، خود را
دم در ِدروازه اي بسته ايم
تا با خيال راحت.....
مجموعه آلبومهای حمیرا
مجموعه کامل آلبوم های حمیرا
Bahar Bahare
Bahare Eshgh
Bahare Zendegi
Darya Kenar
Darvishan
Entezar
Eshgho Erfan
Ghanari
Gholbarg
Gol Haye Rangarang
Gozashteh
Ham Zaboonam Bash
Hedyeh
Khabo Khial
Mahtab Eshgh
Best Of Homeyra
Montazer Bash
Sarnevesht
Vaghti Eshgh Miad
یادت هست اَمانتی را که به دست تو داده بودم در بازارِ
تجارتِ دل به اندک قیمتی مُفت دادی؟
ای زندگی چه گستاخانه وجودت را بر آدمی تحمیل می کنی.
وانسان چه بَرده وار این پیام تحمیل
را به گوش جان می شنود. بی آنکه بداند وجودت
را با نام تقدیر در رگهای هستیش می ریزی.
یکی بود یکی نبود... اونی که بود تو بودی .
اونی که نبود من بودم.
یکی داشت یکی نداشت... اونی داشت تو بودی.
اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم.
یکی خواست . یکی نخواست...
اونی که خواست تو بودی .
اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم.
یکی بُرد. یکی باخت... اونی که بُرد تو بودی.
اونی که دل به تو باخت من بودم.
یکی گفت. یکی نگفت... اونی که گفت تو بودی.
اونی که دوستت دارم را به هیچ کس به جز تو
نگفت من بودم.
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد همه هستی من.
می سپردم که مواظب باشی . جنس این جام بلور
است. پُر از عشق وغرور است...
اگر بازیچه شود می شکند ...می شکند.
زندگی پُر از فرصتهای دست یافتنی است.
بهره گیری از بعضی آنها ساده است.
بعضی از آنها مشکل.
اما زمانی که به آنها اجازه می دهیم رد شوند وبگذرند.
به امید فرصتهای بهتر در آینده .
این موقعیتها شاید دیگر موجود نباشند.
برای همین همیشه اولین شانس را بِچسب.
دوست داشتن کاری است آموختنی ...
وهمه رنج آموختن را نمی برند.
دقتِ اول از پشیمانیِ آخر جلوگیری می کند.
اگر یک روز فکر کردی نبودنِ یک کسی بهتر از بودنش هست...
چشمانت را ببند وآن لحظه
ای که او کنارت نباشد را به خاطر بیاور.
اگر چشمانت خیس شد .. بدان داری به خودت دروغ
می گویی وهنوز دوستش داری....!؟ هنوز دوستت دارم.
عشق برای تو . احساسم برای تو . زندگیم برای تو . من هیچی نمی خواهم.
با قلب واحساس
من بازی کن این قلب سرگرمی تو.
تو شاد باش من می سوزم.
تو بی خیال باش من می سازم.
در راه عشق تو مثل آتش سوختم.
اینک خاکسترم جامانده است.
خاکستری که تنها با یاد محبت
و عشق تو دوباره شعله ور خواهد شد.
در راه عشق تو چه سختی هایی کشیدم.
چه شکنجه هایی دیدم.
چه غم وغصه هایی چشیدم.
و چه اشکهایی که نگو برای تو ریختم.
غرورم را شکستم. از همه گناه هایت گذشتم.
همه اینها فدای قلب بی وفای تو. از آن سو؛
تو از عشق سرد شدی. از این سو؛
من در عشق تو سوختم. از آن سو؛
تو بی خیال این دل عاشق من بودی.
از این سو من لحظه به لحظه به یاد تو دلتنگ تو بودم.
این دل من برای تو است.
هرچی می خواهی آنرا بِشکن.
بشکن تا من همچنان بسوزم.
سوختن در آتش عشق تو به من گرمای
یک زندگی براز اُمید را می دهد.
تو در آن سو در آسمان به ستاره هایی که چشمک می زنند
نگاه می کنی. من در این سو با حسرت به تو نگاه می کنم.
ودر حسرت آن روزهایی می نشینم
که کنار هم بودیم وهیچ کسی مثل ما همدیگر را
دوست نمی داشت.
عزیزم تو با آرامش زندگی
کن تا من با آرامش تو عاشقانه زندگی کنم.
اگر با شکستن این دل من دیدن آن لحظه که در
عشق تو می سوزم وبا عشقت می سازم ترا آرام
می کند حرفی نیست دلم را بشکن. وبا آن
بازی کن.... اما یادت باشد همیشه پشیمانی فایده ندارد....
فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند.
دیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش
مرا خواب کرد وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.
زندگی هنر نقاشی کردن است. بدون استفاده از پاک کن.
سعی کن همیشه طوری زندگی کنی که
وقتی به گذشته بر می گردی نیازی به پاک کن نداشته باشی.
دلتان شاد و لبتان پرخنده
ترسم زبیدادت شبی مستانه ساغر بشکنم
بیگانه گردم از وفا عهد تو دیگر بشکنم
دلرا چو جام لاله ای بیرون کشم از سینه ام
این دشمن دیرینه را با دیده ی تر بشکنم
چون شعله ی اتش شوم سوزان شوم سرکس شوم
عهدی که بستم از وفا می ترسم اخر بشکنم
همچون گلت پر پر کنم چشمت پر از گوهر کنم
از دردو حسرت عاقبت ان روی چون زر بشکنم
با چشمهای دل سیه در سینه ها غوغا کنم
با شور و شعر و خنده ها بازار گوهر بشکنم
ریزم بروی شانه ها گیسوی همچون خرمنم
قامت قیامت سازم و غوغای محشر بشکنم
می بارقیبانت زنم صد شعله بر جانت زنم
اخر دل رسوای تو چون شاخ بی بر بشکنم
از رشگ مجنونت کنم از غصه دل خونت کنم
اری همای عشق را باید شبی پر بشکنم
حلالم کن اگه با تو نبودم اونکه میخواستی
حلالم کن اگه لبهام نگفتن حرفی از راستی
ببخش بر من بدیهامو
ببر از یاد این نامو
حلالم کن که شاید چشم گریونم نبینه صبح فردا رو
بمیره امشب و دیگه نبینه عشق و رویا رو......
-------------------------------------------------- مسافرم دیگه نرو
توی جاده ی جدایی دیگه اینجوری ندو
مسافرم خسته شدی بیا پیشم
برای تو همیشه بازه آغوشم...........
-------------------------------------------- مثل یک معجزه یک خواب
مثل آبی بودن و آرامی آب
مثل لذت مثل عزت مثل آواز
مثل خورشید مثل امید مثل پرواز
مثل یک معجزه،یک خواب آمدی
آمدی در لحظه های سرد و بیتاب آمدی.....
------------------------------------------------ اشعار بالا از مجموعه شعر "حلالم کن"
سلام به همه عزیزان
فراموش کردن بزرگترین نعمتیه که خدا به آدم داده تا
بتونه شادتر زندگی کنه.
ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا نمیشه یا شایدم
نمی خوایم که خیلی از اتفاقات غم انگیز زندگیمو
رو فراموش کنیم و راحت و بی خیال زندگی کنیم.
درگیر کردن زندگی با خاطرات تلخ زندگی رو تلخ میکنه؛
اما ما به اسم تجربه یا هر بهونه دیگه نمیخوایم از زندگیمون
بندازیمشون بیرون.
باور کنیم که وقتی یک اتفاق بد برامون میافته؛
روح زندگیمون زخم میشه؛
که بعضیاش کامل خوب میشه و جای بعضیاشم واسه
همیشه میمونه.اما اگه فراموش نکنیم این
زخما هر از گاهی سر باز میکنه و اگه بهش نرسیم؛
عفونت می کنه و تب و بعدشم مرگ؛
این همون افسردگیه.اگه شاد زندگی نکنیم
باید به آفریدگارمون جواب پس بدیم؛
قبول کنیم که زمان میگذره؛چه
با شادی چه با غم؛آخر کار هممونم خاک.
پس غصه ها رو فراموش کنیم و زندگیمونو از همین
لحظه بسازیم و ًًًلحظه به لحظه ًبسازیمو شاد
زندگی کنیم تا همه زخمامون خوب بشه.
دوستدار همگی شما
|