|
رمز موفقيت103
در تمام طول تاريخ انسان هرگاه دريچه هاي ذهنش را گشود ، به كشفيات مهم نايل آمده است . قاره ها و اقيانوس ها و كهكشان ها را فتح كرده است اما هر آينه دريچه هاي ذهنش را بسته در شرايط عصر تاريك قرار گرفته است زمان آن رسيده كه از لانه هاي تاريك به در آييد و به روشنايي روز برسيد .
شيفته ي آن روز كه تعليم تو مي كرد معلم بر لوح تو ننوشت مگر حرف وفا را
حوّا شدم دستم به آرزوى محالت نمىرسد، پاى حقيقتى به خيالت نمىرسد غير خودت چه تحفه رهاوردت آورم؟ تقديمِ جملهاى به جمالت نمىرسد حوّا شدم، چو سيب تعارف نمودييم غافل از اينكه شوقِ وبالت نمىرسد دوشيزهاى به راهِ تو گسترده دامنش شد پير زال و گَردِ وصالت نمىرسد اى پلّه پلّه داده مرا ارتفاعِ عشق، جايى رسيدهام كه مجالت نمىرسد چون حُرمتِ حريمِ توام ناشكسته بِه، شهناز را مخواه، حلالت نمىرسد!...
نگاه حسرت اى شعر، اى صليبِ منِ عارى از گناه، خطّى كه بر مسيرِ جبينم نوشتهاند گويا چهار عناصر، آب و گِلِ مرا مصلوبِ عرض و طولِ شريعت سرشتهاند
عمرى است اختيار تمامِ وجودِ خويش در رنجِ چار ميخِ قضايت نهادهام، گاهى به پاسِ حشرِ حروفى نخفتهام، گاه از پىِ قيامِ معانى ستادهام
پُشتِ نگاهِ حسرتِ نامحرمان بسى من ديده در قبالِ حضورت گشودهام، گر شاعرى به نامِ كسى عاشقانه گفت، تنها به نامِ تو است كه آنرا سرودهام
آواى خونِ ريختهام در سكوتِ تو، تا جاى جاى وادىِ عشقت فنا شوم، خورشيد گونه در اُفقت رفته ام فرو، تا مايه حسادت و رشكِ خدا شوم...
اى شعر، اى تو سرخترين سيبِ معصيت، معصوميتيم نخورد دريغِ بهشتِ من پى بُردهام كه نيمه گمگشته منى، اى شعر اى بلاى من اى سرنوشتِ من!...
در اتاقي که به اندازه يک تنهايي است ،
دل من که به اندازه يک عشق است ،
به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد .
من تمام ساده لوحي يك قلب را با خود به قصر قصه ها مي برم !
و تو مي آيي
بالاخره مي آيي ...
فقط كمي دير كرده اي ! همين !!!
   
شگفتا وقتي بود نمي ديدم وقتي مي خواند نمي شنيدم وقتي ديدم که نبود ... وقتي شنيدم که نخواند ... و من هنوز حيرانم
حيران همه شبهايي که گذشت و تو نبودي !!!
   
|