|
شب که میرسد از کنارهها گریه میکنم با ستارهها وای اگر شبی ز آستین جان بر نیاورم دست چارهها همچو خامشان بستهام زبان حرف من بخوان از اشارهها ما ز اسب و اصل افتادهایم ما پیادهایم ای سوارهها ای لهیب غم آتشم مزن خرمنم مسوز از شرارهها
دگر شو شد كه تا جونم بسوزه گريبان تا به دامونم بسوزه براي كفر زلفت ای پری رخ همی ترسم كه ايمونم بسوزه
الهی آتش عشقم به جان زن شرر زان شعلهام بر استخوان زن چو شمعم برفروز از آتش عشق بر آن آتش دلم پروانهسان زن
دو زلفونت بود تار ربابم چه میخواهی از اين حال خرابم تو كه با ما سر ياری نداری چرا هر نيمه شو آيی به خوابم
خداوندا به فرياد دلم رس كس بیكس تويی مو مانده بیكس
تو كه نوشم نهای نيشم چرايی تو يارم نهای پيشم چرايی تو كه مرهم نهای بر زخم ريشم نمك پاش دل ريشم چرايی
دلي ديرم خريدار محبت كز او گرم است بازار محبت لباسی بافتم بر قامت دل ز پود محنت و تار محبت
|