|
اگر کسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
عزیز هم قسم مگر كه مرگ من تورا دگر ز قلب من جدا كند فدای چشم مست تو اگر به راه عشق تو خدا مرا فنا كند ای نفسهای تو عاشق، ای تو خوب موندنی زنده ام با نفس تو، تا همیشه با منی مثل شبنم رو پر گل من رو با خودت نگه دار سینت رو گهواره ای کن، برای این تن تبدار زیر سرو عاشقیمون، عطر موهات رو رها کن یاس عاشقیت رو بگشا، من رو از خودم جدا کن .
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو هم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی كه شوید جسم خاك هستی ام ز آلودگی ها کرده پاک ای طپش های تن سوزان من آتشی در سایه مژگان من ای مرا با شور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من بیش از اینت گر كه در خود داشتم هر كسی را تو نمی انگاشتم .
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم هميشه در گريز و در گذارم نمی مانم به يکجا بی قرارم سفر يعنی من و گستاخی من هميشه رفتن و هرگز نماندن هزاران ساحل و ناديده ديدن به پرسش های بی پاسخ رسيدن من از تبار دریا از نسل چشمه سارم رها تر از رهایی حصار بی حصارم ساحل حصار من نیست پایان کار من نیست .
مرا يکدم دل از خوبان جدا نيست ولي صد حيف که در خوبان وفا نيست به خوبان دل سپردن کار سهل است زخوبان دل بريدن کار من نيست .
|